وانگه برو که رستی از نیستی و هستی
سلام بر روزه خواران عزیز
سلام بر روزه خواران عزیز
ماه رمضان رو به پایان است و دو سه روز بیشتر باقی نمانده است
ماهی که آمد تا ما را نجات بدهد وتو ای کسی که این سطور را می بینی
برایت بگویم چند تن از فامیل هایم در ماه رمضان ونیز ماه شعبان به
رحمت خدا رفتند واین فرصت عمر برای من وتو نیز تمام خواهد شد و
ما می مانیم با زندگی ابدی ...
تو داری با آن چشم های زیبا نوشته ام را می خوانی
اما آیا هیچ فکر کرده ای که قیمت این چشم هایت چند است آیا میشود
روی آن قیمتی نهاد؟
چشمی که با آن می بینیم ، از زیبایی لذت می بریم از خطر آگاه می شویم
مطالعه میکنیم پای کامپیوتر می نشینیم و استفاده می کنیم وقتی لبریز از
احساس یا غم شدیم گریه می کنیم و... قیمت این چشم ها چند است اما
این چشم ها را کسی رایگان به من و تو داده است شاید او عاشق ما بوده
که این ثروت و هزاران نعمت دیگر را رایگان به ما داده است
(نکند تو چشم هایت را خودت ساخته ای؟یا ازجایی آنرا خریده ای )
به هر حال او نیازی به نماز وروزه ما ندارد اما ما نیاز داریم
من که همه این روز ها را روزه گرفتم باز یقین ندارم که اعمالم مقبول در
گا هش شود چون لایق ذاتش نیست و نا امید هم نیستم چه رسد به تویی
که حتی این روزه نا قابل را هم نگرفتی تا لا اقل کمی سالم شوی اما در
ماه مبارک هیچ وقت دیر نیست جند روز هنوز مانده است
ای دل مباش یکدم خالی ز عشق و مستی
و انگه برو که رستی از نیستی و هستی
گر جان به تن ببینی مشغول کار او شو
هر قبله ای که بینی بهتر ز خود پرستی
با ضعف و نا توانی همچون نسیم خوش باش
بیماری اندر این ره بهتر ز تندرستی
ای ماه خدا خدای ما حافظ تو
دعا کن مسلمان و پاک از دنیا برویم
بر غیر علی هرکه کند تکیه خطاست
